بسم رب المهدی

دلنوشته های یه منتظر

بسم رب المهدی

دلنوشته های یه منتظر

روز میلاد عشق

بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر

سلام آقاجان

در این لحظه که برایت دلنوشته ایم می نگارم آغازین دقایق روز نیمه شعبان 1390خورشیدی است

آری باز نیمه شعبان آمد و چراغانی کوچه و خیابان ها و شربت و شیرینی یادمان افتاد آقایی داریم که امروز روز میلادش به جشن نشسته ایم

بغضی گلویم را گرفت شنیدم غم تو بیش از غم ایوب است

شنیدم همه چیز آماده است جز من

شنیدم تو منتظر تر از ما هستی

شنیدم انتظار فصل غریبی دارد

شنیدم منتظر 1جرعه آب نه منتظر 1جرعه خواستن برای آمدنت هستی یعنی هچ کس تشنه نیست گویا شربت های شب میلادت تشنگی ها را برطرف می سازد

آقا ما آدم دنیا هستیم و دنیا پست است و دنی خواستن هایمان کوچک شده

تو بزرگی تو از عالم معنایی تو " بقیت الله " هستی

بیا تا مردمان این زمین همین شربت دادن های نمیه شعبان را هم به سیاهچال سنت و تاریخ نریخته اند

بیا مهدی جان

تعجیل در فرج مولا صلوات

حکایت انتظار مختار

حکایت عجیبی است


  میلیون ها نفر شامگاه جمعه منتظرند مختارند انتقام حسین را بگیرد


غافل از اینکه یوسف زهرا 1177سال منتظر 313نفره که انتقام جدش را بگیرد.